ندا به اهل عالم
اقتباس از آثار شوقی ربّانی
«طوبی لِمَن یَنظُر الی نظم بهاءالله...»[۱] حضرت باب
«پس بشر خسته و درمانده را دیگر چه چارهای است مگر آنکه بسوی این هدف یعنی بسوی نظم بدیع جهانی روی آرد. نظمی که اساسش الهی است و نطاقش جامع و عالمگیر و اصولش متّکی بر عدل و انصاف و عناصر و اجزائش بینظیر و مثیل.»[۲]
نِدا باهل عالم
فهرست مطالب
پیش گفتار
مقدّمه
مصائب عالم انسانی
وحدت عالم انسان
طرح و نمونه جامعه آینده
جامعه متّحده عالم انسانی
سرنوشت نوع انسانی
پیش گفتار
ولی امر بهائی حضرت شوقی افندی در ایفاء وظیفه خطیره مبارکه اش در تبیین آیات و آثار ظهور بهائی به تفصیل و تأکید بر نظم جهان آرائی که در صدف آن ظهور مستور است تکیه کرده از ابتدای ولایتش که شروع عصر تکوین امر بهائی است به عناصر گرانبهای مدنیت الهیه که تأسیسش مقصد اصلی حضرت بهاءاللّه است اشاره فرموده و طی سالیان بعد ضمن نامه هائی که معمولاً به توقیعات «نظم جهانی» مشهور است به تشریح و توضیح پرداخته. امروزه بسیاری از مردم اذعان دارند که وجود نظمی جهانی در این زمانه لزوم حیاتی دارد اما حتّی مؤیدین و طرفداران پر حرارت چنین نظمی در باره چگونگی تحقّقش متحیرند و در عین حال سیر تجزّی و فساد همچنان جاری است و عالم انسان به یأس و پریشانی دچار و گرفتار.
در چنین موقع بحرانی بیت العدل اعظم که مرجع بین المللی امر بهائی است بر خود لازم شمرد که بار دیگر مقصد و معنای پیام بهائی را بگوش عالمیان برساند و رابطه و ملازمتش را با موضوع حیات و بقای انسان در این کرۀ خاک اعلام دارد و بر آن شد که در این دفتر منتخباتی از توقیعات «نظم جهانی» حضرت بهاءاللّه را جمع آورد و آنرا چون چراغ هدایت در این عصر تاریک تاریخ بشری در دسترس جمیع عالم نهد و ضمناً یقین دارد که این عصر ظلمانی را آینده ای است بس نورانی که افقش بانوار روز فیروزی روشن است که در جمیع اعصار گذشته پیامبران و عرفا بآن بشارت داده و شاعران در ذکرش شعرها سروده و امروز سپیده اش بر بنی آدم دمیده است.
مقدّمه
پیروان آئین بهائی اعتقاد راسخ دارند که جوهر تعالیمی که حضرت بهاءاللّه بعالم ابلاغ فرموده این است که: حقائق دینی امری است نسبی نه مطلق. ظهورات الهیه تسلسل دارد و تجدّد یابد. جمیع ادیان بزرگ عالم اساسشان الهی است. مبادی و اصولشان کاملاً با یکدیگر موافق است. آمال و مقاصدشان یکی است. تعالیمشان جلوه هائی متنوّع از حقیقت واحد است. وظائف و اجرائاتشان مکمّل یکدیگر است. تفاوتشان فقط در تعالیم فرعی و غیر اساسی است. رسالتشان هر یک نماینده مراحلی متتابع در تکامل جامعه انسانی است.
هدف حضرت بهاءاللّه پیامبر این عصر جدید و عظیم عالم انسانی چنین است... که ظهورات سابقه را باتمام رساند نه آنکه آنها را مضمحل سازد. سبب آشتی بین ادیان شود نه آنکه بر اختلافات معتقدات متضادّشان که سبب انشقاق جامعه کنونی گشته دامن زند.
مقصد حضرت بهاءاللّه هرگز آن نیست که انبیاء گذشته را تحقیر نماید و تعالیمشان را تخطئه کند بلکه آن است که حقائق اصلیه ای که در تعالیمشان مکنون است از نو اظهار داشته بنحوی بازگو نماید که با حوائج این زمان موافق و با استعداد مردمان مطابق و با مشکلات و علل و سرگردانی های عصر حاضر متناسب و مربوط باشد.
رسالت حضرت بهاءاللّه اعلان این مطلب است که زمان شیرخوارگی و صباوت بشری سپری گشته و التهابات و هیجاناتی که حال مشهود است مربوط به مرحله بلوغ اوست که بتدریج و همراه با درد و ملال او را آماده وصول به مرحله رشد و کمال می سازد و طلوع عصری را بشارت می دهد که سرآمد اعصار است عصری که در آن تیغ و شمشیر به گاو آهن و خیش تبدیل شود و ملکوت آسمانی طبق وعده صریح حضرت مسیح بیآید و صلح جهانی قطعیاً تا ابدالآباد در کره زمین استقرار یابد. و نیز حضرت بهاءاللّه ظهور خویش را خاتمه ظهورات الهیه نمی داند بلکه پیش بینی می فرماید که در آینده طی مراحل تکامل مستمرّ و نامحدود بشری، حقائق بیشتری از آنچه حضرتش امروز بامر خداوند متعال در این دوره خطیر بعالم انسانی ابلاغ فرموده از طرف پروردگار ظاهر خواهد شد.
آئین بهائی به یگانگی خدا و یگانگی انبیاء معترف است و به وحدت و جامعیت نوع بشر معتقد و باین ندا منادی است که اتّحاد عالم انسانی واجب بل اجتناب ناپذیر است و بتدریج تحقّق می یابد. آئین بهائی مدّعی است که جز روح خلّاق الهی که در کلام فرستاده یزدانی در این عصر جهان افروز سریان دارد هیچ امر دیگری اتّحاد نوع انسان را تضمین نتواند و تحقّق بخشد.
آئین بهائی پیروان خویش را به تحرّی و جستجوی حقیقت مکلّف می دارد . هر نوع تعصّبات و خرافات را مذموم و مردود می شمارد. مقصد از دین را ترویج محبّت و وداد می داند. دین و علم را اصولاً موافق و مطابق یکدیگر می بیند. دین را سبب اعظم جهت صلح عالم و ترقّی منظّم جامعه بنی آدم می شمارد.
آئین بهائی واضحاً به تساوی مجال و مزایا و حقوق زن و مرد معتقد است. بر تعلیم اجباری تاکید می نهد، افراط و تفریط در فقر و ثروت را از میان بر می دارد، کشیش و طبقه روحانی حرفه ای ندارد، بردگی را ممنوع و ریاضت و دریوزگی و رهبانیت را مردود می شمرد، تعدّد زوجات را جایز نمی شمارد، طلاق را مذموم می داند، لزوم اطاعت تامّ را از حکومت متبوع به تأکید تأیید می کند، شغل و کار را که با روح خدمت همراه باشد عین عبادت می شمرد، انتخاب یا اختراع یک زبان عمومی بین المللی را سفارش می کند و کیفیات کلّی مؤسّساتی را که باید ضامن تحقّق و استمرار صلح عمومی باشند معین می سازد.
آئین بهائی حول سه شخصیت عظیم دور می زند:
اوّل حضرت باب که جوانی بود بنام میرزا علی محمّد متولّد شیراز و در ماه مه ١٨٤٤ در سنّ بیست و پنج سالگی اعلان فرمود که بر وفق کتب مقدّسه پیشین ظاهر شده تا بشارت بظهور شخص جلیلی دهد که اعظم از اوست و این شخص جلیل باید بنا ببشارت همان کتب مقدّسه در عالم ظاهر شود و دوران صلح و آشتی و عدل و تقوی را در جهان آغاز نماید یعنی دورانی را که بمنزله اکمال و اتمام ظهورات گذشته و در عین حال مؤسّس کور جدیدی در تاریخ دینی عالم انسانی است. حضرت باب بمجرّدی که دعوتش را در وطن خویش آغاز کرد دچار ظلم و ستم شدید رؤساء دولت و دین شد و متعاقباً به توقیف و تبعیدش در کوههای آذربایجان و زندانی شدنش در قلعه ماکو و چهریق منجر و به اعدامش در میدان تبریز در ٩ جولای ١٨٥٠ منتهی گردید. بیش از ٢٠ هزار نفر از پیروانش با قساوت وحشیانه ای به قتل رسیدند و چنان ستمکاری و شقاوتی بر ایشان وارد آمد که عواطف بعضی از نویسندگان و دیپلمات ها و سیاحان و محقّقین مغرب زمین را برانگیخت و آنان را که بعضاً شاهد عینی بودند تحریک نمود که همه آن وقایع هولناک را در کتب و یادداشت های روزانه خویش به ثبت رسانند و جانبازی پیروان دین جدید را ستایش نمایند.
شخصیت دیگر حضرت بهاءاللّه است که حضرت باب ظهورش را وعده فرمود نام مبارکش میرزا حسین علی و اصلاً مازندرانی است. آن حضرت نیز بهجوم همان قوای جهل و تعصّب مبتلا شد، در طهران بزندان افتاد و در سال ١٨٥٢ از وطن خویش ایران به بغداد سپس به اسلامبول و ادرنه نفی بلد گردید بالاخره در زندان عکّا محبوس شد و ٢٤ سال در آنجا زندانی و اسیر و در تبعید بود حوالی همان شهر عکّا در ١٨٩٢ از عالم رحلت فرمود. حضرت بهاءاللّه در دوره تبعیدش تعالیم و احکام دیانتش را در متن بیش از یکصد جلد کتاب تشریح و تشریع نمود و به بیان اصول آئینش پرداخت و پیامش را به ملوک و رؤسای شرق و غرب از مسیحی و مسلمان ابلاغ فرمود. به پاپ و خلیفه اسلام و رؤسای جمهور قارّه آمریکا و مراجع دینی مسیحیت و رؤسای مذاهب شیعه و سنّی اسلام و موبدان زردشتی خطاباتی مهیمن گسیل داشت و در جمیع این کتب و آثار ظهورش را اعلان و مخاطبینش را دعوت فرمود که ندایش را اجابت کنند و بترویج امرش پردازند. آنان را از عواقب غفلتشان بر حذر داشت و احیاناً ظلم و کبر و غرورشان را مذمّت فرمود.
حضرت بهاءاللّه بعد از خویش فرزند ارشدش معروف به عبدالبهاء و موسوم به عبّاس را مرجع امور و مبین منصوص تعالیمش معین فرمود. حضرت عبدالبهاء از کودکی شریک تبعیدها و بلیات پدر والاگهرش بود تا آنکه در سنه ١٩٠٨ میلادی بعد از انقلاب «ترک جوان» و انقراض عثمانیان از تبعید آزاد شد و پس از چندی ازعکّا به شهر حیفا نقل مکان فرمود و از این شهر سه سال به مصر و اروپا و آمریکای شمالی مسافرت فرمود و در این سفرها تعالیم پدر آسمانیش را در نزد بسیاری از نفوس بسط داد و قرب وقوع جنگ جهانی را پیش بینی فرمود و خود کمی قبل از شروع جنگ اوّل جهانی به حیفا مراجعت فرمود و در زمان آن جنگ همواره در خطر عظیم بود تا آنکه فلسطین بدست نیروی ژنرال النبی افتاد و حکومت جدید بر حرمت حضرتش برخاست و برعایت تعداد قلیل پیروانش پرداخت. حضرت عبدالبهاء در سنۀ ١٩٢١ میلادی در حیفا رحلت فرمود و در جوار مقام اعلی یعنی آرامگاه حضرت باب که خود باشاره حضرت بهاءاللّه قبلاً در کوه کرمل ساخته و جسد حضرت باب را بعد از ٦٠ سال که محفوظ و پنهان بود از تبریز بارض مقصود آورده بود مدفون گردید.
درگذشت حضرت عبدالبهاء عصر اوّل آئین بهائی را که موسوم به «عصر رسولی» است خاتمه داد و عصر دیگری را بنام «عصر تکوین» آغاز نمود. عصر تکوین شاهد ارتفاع نظم اداری بهائی است، نظمی که حضرت باب بآن بشارت داده و حضرت بهاءاللّه قوانین و قواعدش را وضع فرموده و حضرت عبدالبهاء حدود و کیفیتش را در الواح وصایایش تعیین نموده است و حال پیروان امر بهائی پایه و اساسش را در شوراهای ملّی و محلّی استقرار می بخشند...
این نظم اداری بهائی بر خلاف تشکیلات دیگری که پس از رحلت صاحبان ادیان گذشته بوجود آمد، اساسش الهی است و مبتنی بر حدود و احکام و تعالیم و مؤسّساتی است که حضرت بهاءاللّه خود صریحاً در آثار مبارکش نازل فرموده و وظایفش نیز کاملاً طبق تبیینات حضرت عبدالبهاء مبین منصوص کتب مقدّسه بهائی بمرحله اجراء در می آید. نظم اداری بهائی هر چند از بدو تأسیس بهجوم شدید مخالفان دچار شد امّا بنا بر کیفیت ذاتیش که در تاریخ ادیان جهان بی نظیر است توانست وحدت جامعه گسترده پیروانش را که هر یک از کشوری و دین و مذهب و نژادی هستند حفظ نماید و آنان را قادر سازد که متّحداً منظّماً در شرق و غرب عالم به اجراء نقشه هائی جهت بسط و ترویج آئین بهائی و تحکیم اساس تشکیلاتش مبادرت ورزند. باید دانست که آئین بهائی که این نظم بدیع خادم و حافظ و مروّج آن است آئینی است آسمانی و جهانی و غیر سیاسی و غیر حزبی و کاملاً مخالف با هر سیاست و مرامی است که نژادی را یا طبقه و کشوری را بالاتر از دیگری شمارد، آئین بهائی کشیش و آخوند و طبقه روحانی حرفه ای و یا مراسم و شعائر تقلیدی اضافی ندارد و حوائج مادّیش فقط و فقط از طریق تبرّعات پیروان معتقدش مرتفع می شود. آنان که بآئین بهائی گرویده اند مطیع حکومت و دوستدار قلبی وطن و همواره در اندیشه ترویج مصالح کشور خویشند ولی در عین حال عالم انسانی را جامعه ای واحد می بینند و بترویج مصالح عمومیش تعلّق کامل مبذول می دارند و هر مصلحت خصوصی را چه شخصی یا منطقه ای یا ملّی باشد بیدرنگ مادون و تابع مصالح کلّی عالم انسانی می شمارند و می دانند که در چنین جهانی که مردم و ملّتهایش شدیداً بیکدیگر وابسته و محتاجند مصالح جزء در حفظ و رعایت مصالح کلّ حاصل می شود و اگر منفعت عمومی هیأت عالم انسانی زیر پا نهاده شود هیچ یک از اجزاء مرکّبه آن نیز خیر نخواهد دید...
مراجع:
[۱]حضرت باب. دور بهائی، شوقی ربانی، لجنۀ ملّی نشر آثار امری به زبانهای فارسی و عربی، لانگنهاین، ۱۴۴ بدیع (۱۳۶۶ ه.ش.)، ص ۷۶. مضمون به فارسی: خوشا به حال كسی كه نظم بهاءالله را ببیند...
[۲]از توقیع «هدف نظم بدیع جهانی»، اقتباس از کتاب نظم جهانی بهائی، منتخباتی از آثار صادره از قلم حضرت وليّ امراللّه، ترجمه و اقتباس هوشمند فتح اعظم، نشر دوم، ۱۵۱ بديع (۱۹۵۵ ميلادی)، ص ۴۷.